فخرالدین عراقی (غزلیات)/عراقی بار دیگر توبه بشکست
ظاهر
| عراقی بار دیگر توبه بشکست | ز جام عشق شد شیدا و سرمست | |||||
| پریشان سر زلف بتان شد | خراب چشم خوبان است پیوست | |||||
| چه خوش باشد خرابی در خرابات | گرفته زلف یار و رفته از دست | |||||
| ز سودای پریرویان عجب نیست | اگر دیوانهای زنجیر بگسست | |||||
| به گرد زلف مهرویان همی گشت | چو ماهی ناگهان افتد در شست | |||||
| به پیران سر، دل و دین داد بر باد | ز خود فارغ شد و از جمله وارست | |||||
| سحرگه از سر سجاده برخاست | به بوی جرعهای زنار بربست | |||||
| ز بند نام و ننگ آنگه شد آزاد | که دل را در سر زلف بتان بست | |||||
| بیفشاند آستین بر هردو عالم | قلندوار در میخانه بنشست | |||||
| لب ساقی صلای بوسه در داد | عراقی توبهی سیساله بشکست | |||||