فخرالدین عراقی (غزلیات)/ساقی، ز شکر خنده شراب طرب انگیز
ظاهر
| ساقی، ز شکر خنده شراب طرب انگیز | در ده، که به جان آمدم از توبه و پرهیز | |||||
| در بزم ز رخسار دو صد شمع برافروز | وز لعل شکربار می و نقل فرو ریز | |||||
| هر ساعتی از غمزه فریبی دگر آغاز | هر دم ز کرشمه شر و شوری دگر انگیز | |||||
| آن دل که به رخسار تو دزدیده نظر کرد | او را به سر زلف نگونسار درآویز | |||||
| و آن جام که به دام سر زلف تو درافتاد | قیدش کن و بسپار بدان غمزهی خونریز | |||||
| در شهر ز عشق تو بسی فتنه و غوغاست | از خانه برون آ، بنشان شور شغب خیز | |||||
| چون طینت من از می مهر تو سرشتند | کی توبه کنم از می ناب طرب انگیز؟ | |||||
| ای فتنه، که آموخت تو را کز رخ چون ماه | بفریب دل اهل جهان ناگه و بگریز؟ | |||||
| خواهی که بیابی دل گم کرده، عراقی؟ | خاک در میخانه به غربال فرو بیز | |||||