فخرالدین عراقی (غزلیات)/ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی
ظاهر
| ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی | چه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشنایی | |||||
| همه شب نهادهام سر، چو سگان، بر آستانت | که رقیب در نیاید به بهانهی گدایی | |||||
| مژهها و چشم یارم به نظر چنان نماید | که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی | |||||
| در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟ | به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی | |||||
| سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟ | که شنیدهام ز گلها همه بوی بیوفایی | |||||
| به کدام مذهب است این به کدام ملت است این؟ | که کشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟ | |||||
| به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند | که برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟ | |||||
| به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم | چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی | |||||
| در دیر میزدم من که ندا ز در درامد. که بیا بیا عراقی که تو هم ز اهل مایی | {{{2}}} | |||||
در دومی یعنی از اندرون حالا اهنگ و ریتم شعر درست شده و سکته ندارد