فخرالدین عراقی (غزلیات)/ز خواب، نرگس مست تو سر گران برخاست
ظاهر
| ز خواب، نرگس مست تو سر گران برخاست | خروش و ولوله از جان عاشقان برخاست | |||||
| چه سحر کرد ندانم دو چشم جادوی تو؟ | که از نظارگیان ناله و فغان برخاست | |||||
| به تیر غمزه، ازین بیش، خون خلق مریز | که رستخیز به یکباره از جهان برخاست | |||||
| بدین صفت که تو آغاز کردهای خونریز | چه سیل خواهد ازین تیره خاکدان برخاست! | |||||
| بیا و آب رخ از تشنگان دریغ مدار | طریق مردمی آخر نه از جهان برخاست؟ | |||||
| چنین که من ز فراق تو بر سر آمدهام | گرم تو دست نگیری کجا توان برخاست؟ | |||||
| تو در کنار من آ، تا من از میان بروم | که هر کجا که برآید یقین گمان برخاست | |||||
| به بوی آنکه به دامان تو درآویزد | دل من از سر جان آستینفشان برخاست | |||||
| عراقی از دل و جان آن زمان امید پرید | که چشم مست تو از خواب سرگران برخاست | |||||