فخرالدین عراقی (غزلیات)/دیدهی بختم، دریغا کور شد
ظاهر
| دیدهی بختم، دریغا کور شد | دل نمرده، زنده اندر گور شد | |||||
| دست گیر ای دوست این بخت مرا | تا نبیند دشمنم کو کور شد | |||||
| بارگاه دل، که بودی جای تو | بنگر اکنون جای مار و مور شد | |||||
| بیلب شیرینت عمرم تلخ گشت | شوربختی بین که: عیشم شور شد | |||||
| دل قوی بودم به امید تو، لیک | دل ندادی، خسته زان بینور شد | |||||
| شور عشقت تا فتاد اندر جهان | چون دل من عالمی پر شور شد | |||||
| عارت آمد از عراقی، لاجرم | بیتو، مسکین، بینوا و عور شد | |||||