فخرالدین عراقی (غزلیات)/دو اسبه پیک نظر میدوانم از چپ و راست
ظاهر
| دو اسبه پیک نظر میدوانم از چپ و راست | به جست و جوی نگاری، که نور دیدهی ماست | |||||
| مرا، که جز رخ او در نظر نمیآید | دو دیده از هوس روی او پر آب چراست؟ | |||||
| چو غرق آب حیاتم چه آب میجویم؟ | چو با من است نگارم چه میدوم چپ و راست؟ | |||||
| نگاه کردم و در خود همه تو را دیدم | نظر چنین نکند آن که او به خود بیناست | |||||
| به نور طلعت تو یافتم وجود تو را | به آفتاب توان دید کفتاب کجاست؟ | |||||
| ز روی روشن هر ذره شد مرا روشن | که آفتاب رخت در همه جهان پیداست | |||||
| به قامت خوش خوبان نگاه میکردم | لباس حسن تو دیدم به قد هریک راست | |||||
| شمایل تو بدیدم ز قامت شمشاد | ازین سپس کشش من همه سوی بالاست | |||||
| شگفت نیست که در بند زلف توست دلم | که هرکجا که دلی هست اندر آن سوداست | |||||
| به غمزه گر نربودی دل همه عالم | ز عشق تو دل جمله جهان چرا شیداست؟ | |||||
| وگر جمال تو با عاشقان کرشمه نکرد | ز بهر چه شر و آشوب از جهان برخاست؟ | |||||
| ور از جهان سخن سر تو برون افتاد | سزد، که راز نگه داشتن نه کار صداست | |||||
| ندید چشم عراقی تو را، چنان که تویی | از آن که در نظرش جمله کاینات هباست | |||||