فخرالدین عراقی (غزلیات)/دلی دارم، چه دل؟ محنت سرایی
ظاهر
| دلی دارم، چه دل؟ محنت سرایی | که در وی خوشدلی را نیست جایی | |||||
| دل مسکین چرا غمگین نباشد؟ | که در عالم نیابد دلربایی | |||||
| تن مهجور چون رنجور نبود؟ | چه تاب کوه دارد رشته تایی؟ | |||||
| چگونه غرق خونابه نباشم؟ | که دستم مینگیرد آشنایی | |||||
| بمیرد دل چو دلداری نبیند | بکاهد جان چون نبود جان فزایی | |||||
| بنالم بلبلآسا چون نیابم | ز باغ دلبران بوی وفایی | |||||
| فتادم باز در وادی خون خوار | نمیبینم رهی را رهنمایی | |||||
| نه دل را در تحیر پای بندی | نه جان را جز تمنی دلگشایی | |||||
| درین وادی فرو شد کاروانها | که کس نشنید آواز درایی | |||||
| درین ره هر نفس صد خون بریزد | نیارد خواستن کس خونبهایی | |||||
| دل من چشم میدارد کزین ره | بیابد بهر چشمش توتیایی | |||||
| روانم نیز در بسته است همت | که بگشاید در راحت سرایی | |||||
| تنم هم گوش میدارد کزین در | به گوش جانش آید مرحبایی | |||||
| تمنا میکند مسکین عراقی | که دریابد بقا بعد از فنایی | |||||