فخرالدین عراقی (غزلیات)/در بزم قلندران قلاش
ظاهر
| در بزم قلندران قلاش | بنشین و شراب نوش و خوش باش | |||||
| تا ذوق می و خمار یابی | باید که شوی تو نیز قلاش | |||||
| در صومعه چند خود پرستی؟ | رو بادهپرست شو چو اوباش | |||||
| در جام جهاننمای می بین | سر دو جهان، ولی مکن فاش | |||||
| ور خود نظری کنی به ساقی | سرمست شوی ز چشم رعناش | |||||
| جز نقش نگار هر چه بینی | از لوح ضمیر پاک بخراش | |||||
| باشد که ببینی، ای عراقی، | در نقش وجود خویش نقاش | |||||