فخرالدین عراقی (غزلیات)/خیز، تا قصد کوی یار کنیم
ظاهر
| خیز، تا قصد کوی یار کنیم | گذری بر در نگار کنیم | |||||
| روی در خاک کوی او مالیم | وز غمش نالههای زار کنیم | |||||
| به زبانی، که بیدلان گویند | رمزکی چند آشکار کنیم | |||||
| هجر او را، که جان ما خون کرد | به کف وصل در سپار کنیم | |||||
| حاش لله کزو کنیم گله! | گله از بخت و روزگار کنیم | |||||
| ما، اگر بر مراد او سازیم | ترک تدبیر و اختیار کنیم | |||||
| زود پا در بساط وصل نهیم | دست با دوست در کنار کنیم | |||||
| چون لب یار شکرافشان شد | ما به شکرانه جان نثار کنیم | |||||
| عشق رویش چو پرده برگیرد | گر نمیریم پس چه کار کنیم | |||||
| از عراقی چو رو بگردانیم | روی در روی غمگسار کنیم | |||||