فخرالدین عراقی (غزلیات)/تماشا میکند هر دم دلم در باغ رخسارش
ظاهر
| تماشا میکند هر دم دلم در باغ رخسارش | به کام دل همی نوشد می لعل شکر بارش | |||||
| دلی دارم، مسلمانان، چو زلف یار سودایی | همه در بند آن باشد که گردد گرد رخسارش | |||||
| چه خوش باشد دل آن لحظه! که در باغ جمال او | گهی گل چیند از رویش، گهی شکر ز گفتارش | |||||
| گهی در پای او غلتان چو زلف بیقرار او | گهاز خال لبش سرمست همچون چشم خونخوارش | |||||
| از آن خوشتر تماشایی تواند بود در عالم | که بیند دیدهی عاشق به خلوت روی دلدارش؟ | |||||
| چنان سرمست شد جانم ز جام عشق جانانم | که تا روز قیامت هم نخواهی یافت هشیارش | |||||
| بهار و باغ و گلزار عراقی روی جانان است | ز صد خلد برین خوشتر بهار و باغ و گلزارش | |||||