فخرالدین عراقی (غزلیات)/تا چند عشق بازیم بر روی هر نگاری؟
ظاهر
| تا چند عشق بازیم بر روی هر نگاری؟ | چون میشویم عاشق بر چهرهی تو باری | |||||
| از گلبن جمالت خاری است حسن خوبان | مسکین کسی کزان گل قانع شود به خاری! | |||||
| خواهی که همچو زلفت عالم بهم بر آید؟ژ | بنمای عاشقان را از طرهی تو تاری | |||||
| آن خوشدلی کجا شد؟ وان دور کو که ما را | دیدار مینمودی، هر روز یک دو باری؟ | |||||
| ما را ز هم جدا کرد ایام ورنه ما را | با دولت وصالت خوش بود روزگاری | |||||
| در پرده چند باشی؟ برگیر برقع از روی | تا روی تو ببیند یک دم امیدواری | |||||
| در انتظار وصلت جانم رسید بر لب | از وصل تو چه حاصل، ما را جز انتظاری؟ | |||||
| جام جهان نمایت بنمای، تا عراقی | اندر رخت ببیند رخسار هر نگاری | |||||