فخرالدین عراقی (غزلیات)/بیا، که عمر من خاکسار میگذرد
ظاهر
| بیا، که عمر من خاکسار میگذرد | مدار منتظرم، روزگار میگذرد | |||||
| بیا، که جان من از آرزوی دیدارت | به لب رسید و غم دل فگار میگذرد | |||||
| بیا، به لطف ز جان به لب رسیده بپرس | که از جهان ز غمت زار زار میگذرد | |||||
| بر آن شکسته دلی رحم کن ز روی کرم | که ناامید ز درگاه یار میگذرد | |||||
| چه باشد ار بگذاری که بگذرم ز درت؟ | که بر درت ز سگان صدهزار میگذرد | |||||
| مکش کمان جفا بر دلم، که تیر غمت | خود از نشانهی جان بیشمار میگذرد | |||||
| من ار چه دورم از درگهت دلم هر دم | بر آستان درت چندبار میگذرد | |||||
| ز دل که میگذرد بر درت بپرس آخر: | که آن شکسته برین در چه کار میگذرد | |||||
| مکش چو دشمنم، ای دوست ز انتظار، بیا | که این نفس ز جهان دوستدار میگذرد | |||||
| به انتظار مکش بیش ازین عراقی را | که عمر او همه در انتظار میگذرد | |||||