فخرالدین عراقی (غزلیات)/بیا، کاین دل سر هجران ندارد
ظاهر
| بیا، کاین دل سر هجران ندارد | بجز وصلت دگر درمان ندارد | |||||
| به وصل خود دلم را شاد گردان | که خسته طاقت هجران ندارد | |||||
| بیا، تا پیش روی تو بمیرم | که بیتو زندگانی آن ندارد | |||||
| چگونه بیتو بتوان زیست آخر؟ | که بیتو زیستن امکان ندارد | |||||
| بمردم ز انتظار روز وصلت | شب هجران مگر پایان ندارد؟ | |||||
| بیا، تا روی خوب تو ببینم | که مهر از ذره رخ پنهان ندارد | |||||
| ز من بپذیر، جانا، نیم جانی | اگر چه قیمت چندان ندارد | |||||
| چه باشد گر فراغت والهی را | چنین سرگشته و حیران ندارد؟ | |||||
| وصالت تا ز غم خونم نریزد | عراقی را شبی مهمان ندارد | |||||