فخرالدین عراقی (غزلیات)/به دست غم گرفتارم، بیا ای یار، دستم گیر
ظاهر
| به دست غم گرفتارم، بیا ای یار، دستم گیر | به رنج دل سزاوارم، مرا مگذار، دستم گیر | |||||
| یکی دل داشتم پر خون، شد آن هم از کفم بیرون | چو کار از دست شد بیرون، بیا ای یار، دستم گیر | |||||
| ز وصلت تا جدا ماندم همیشه در عنا ماندم | از آن دم کز تو واماندم شدم بیمار، دستم گیر | |||||
| کنون در حال من بنگر: که عاجز گشتم و مضطر | مرا مگذار و خود مگذر، درین تیمار دستم گیر | |||||
| به جان آمد دلم، ای جان، ز دست هجر بیپایان | ندارم طاقت هجران، به جان، زنهار، دستم گیر | |||||
| همیشه گرد کوی تو همی گردم به بوی تو | ندیدم رنگ روی تو، از آنم زار، دستم گیر | |||||
| چو کردی حلقه در گوشم، مکن آزاد و مفروشم | مکن جانا فراموشم، ز من یاد آر، دستم گیر | |||||
| شنیدی آه و فریادم، ندادی از کرم دادم | کنون کز پا درافتادم، مرا بردار، دستم گیر | |||||
| نیابم در جهان یاری، نبینم غیر غمخواری | ندارم هیچ دلداری، تویی دلدار، دستم گیر | |||||
| عراقی، چون نهای خرم، گرفتاری به دست غم | فغان کن بر درش هر دم، که ای غمخوار، دستم گیر | |||||