فخرالدین عراقی (غزلیات)/بر در یار من سحر مست و خراب میروم
ظاهر
| بر در یار من سحر مست و خراب میروم | جام طرب کشیدهام، زآن به شتاب میروم | |||||
| ساغری از می لبش دوش سال کردهام | وقت سحر به کوی او بهر جواب میروم | |||||
| از می ناب جزع او گرچه خراب گشتهام | تا دهد از کرشمهام باز شراب، میروم | |||||
| بر سر خوان درد او درد بسی کشیدهام | تا کشم از دو لعل او بادهی ناب میروم | |||||
| جذبهی حسن دلکشش میکشدم به سوی خود | از پی آن کشش دگر، همچو ذباب میروم | |||||
| برقع تن ز شوق او پیش رخش گشادمی | لیک ز شرم روی او بسته نقاب میروم | |||||
| در سر باده میکنم هستی خویش هر زمان | خاک رهم، رواست گر بر سر آب میروم | |||||
| شحنهی عشق هر شبی بر کندم ز خواب خوش | در هوس خیال او باز به خواب میروم | |||||
| شاید اگر هوای او میکشدم، که در رهش | بر سر آب چشم خود همچو حباب میروم | |||||
| بیخود اگر ز صومعه بر در میکده روم | گر تو خطا گمان بری راه صواب میروم | |||||
| نیست مرا ز خود خبر، بیش ازین که: در جهان | مست و خراب آمدم، مست و خراب میروم | |||||