فخرالدین عراقی (غزلیات)/باز هجر یار دامانم گرفت
ظاهر
| باز هجر یار دامانم گرفت | باز دست غم گریبانم گرفت | |||||
| چنگ در دامان وصلش میزدم | هجرش اندر تاخت، دامانم گرفت | |||||
| جان ز تن از غصه بیرون خواست شد | محنت آمد، دامن جانم گرفت | |||||
| در جهان یک دم نبودم شادمان | زان زمان کاندوه جانانم گرفت | |||||
| آتش سوداش ناگه شعله زد | در دل غمگین حیرانم گرفت | |||||
| تا چه بد کردم؟ که بد شد حال من | هرچه کردم عاقبت آنم گرفت | |||||