فخرالدین عراقی (غزلیات)/ای حسن تو بیپایان، آخر چه جمال است این؟
ظاهر
| ای حسن تو بیپایان، آخر چه جمال است این؟ | در وصف توام حیران، آخر چه کمال است این؟ | |||||
| رویت چو شود پیدا ابدال شود شیدا | ای حسن رخت زیبا، آخر چه جمال است این؟ | |||||
| حسنت چو برون تازد، عالم سپر اندازد | هستی همه در بازد، آخر چه جلال است این؟ | |||||
| عشقت سپه انگیزد، خون دل ما ریزد | زین قطره چه برخیزد؟ آخر چه قتال است این؟ | |||||
| در دل چو کنی منزل، هم جان ببری هم دل | از تو چه مرا حاصل؟ آخر چه وصال است این؟ | |||||
| وصلت بتر از هجران، درد تو مرا درمان | منع تو به از احسان، آخر چه نوال است این؟ | |||||
| میدان دل ما تنگ، قدر تو فراخ آهنگ | ای با دو جهان در جنگ، آخر چه محال است این؟ | |||||
| از عکس رخ روشن، آیینه کنی گلشن | ای مردم چشم من، آخر چه مثال است این؟ | |||||
| عقل ار همه بنگارد، نقشت به خیال آرد، | کی تاب رخت دارد؟ آخر چه خیال است این؟ | |||||
| جان ار چه بسی کوشد، وز عشق تو بخروشد | کی جام لبت نوشد؟ آخر چه محال است این؟ | |||||
| زلف تو کمند افکند، و افکند دلم در بند | در سلسله شد پابند، آخر چه عقال است این؟ | |||||
| آن دل، که به کوی تو، میبود به بوی تو | خون گشت ز خوی تو، آخر چه خصال است این؟ | |||||
| با جان من مسکین، چه ناز کنی چندین؟ | حال دل من میبین، آخر چه دلال است این؟ | |||||