فخرالدین عراقی (غزلیات)/این درد مرا دوا که داند؟
ظاهر
| این درد مرا دوا که داند؟ | وین نامهی اندهم که خواند؟ | |||||
| جز لطف توام که دست گیرد؟ | جز رحمت تو کهام رهاند؟ | |||||
| بنمای رخت به دردمندی | تا بر سر کوت جان فشاند | |||||
| آیا بود آنکه بیدلی را | لطف تو به کام دل رساند؟ | |||||
| افتادم بر در قبولت | امید که از درم نراند | |||||
| کار دل من عنایت تو | گر بهتر ازین کند، تواند | |||||
| مهری ز قبول بر دلم نه | کین قلب کسی نمیستاند | |||||
| چون حلقه برین دری، عراقی | میباش و مگرد، بو که داند | |||||