فخرالدین عراقی (غزلیات)/از کرم در من بیچاره نظر کن نفسی
ظاهر
| از کرم در من بیچاره نظر کن نفسی | که ندارم بجز از لطف تو فریادرسی | |||||
| روی بنمای، که تا پیش رخت جان بدهم | چه زیان دارد اگر سود کند از تو کسی؟ | |||||
| در سرم نیست بجز دیدن تو سودایی | در دلم نیست، بجز پیش تو مردن هوسی | |||||
| پیش از آن کز تو مرا جان به لب آید ناگاه | نظری کن تو، مرا عمر نمانده است بسی | |||||
| تو خود انصاف بده، بلبل جان مشتاق | بیگلستان رخت چند تپد در قفسی؟ | |||||
| آتش هجر تو پنهان جگرم میسوزد | لیکن از بیم نیارم که برآرم نفسی | |||||
| مکن از خاک سر کوی عراقی را دور | باش، گو: کم نشود قیمت گوهر ز خسی | |||||