فخرالدین عراقی (آغاز کتاب)/هر که جان دارد و روان دارد
ظاهر
| هر که جان دارد و روان دارد | واجب است آنکه درد جان دارد | |||||
| حمد بیحد کردگار احد | صمد لم یلد و لم یولد | |||||
| آنکه ذاتش بری است از آهو | الذی لا اله الا هو | |||||
| مالک الملک قادر بیعیب | صانع عالم شهادت و غیب | |||||
| ربنا جل قدره و علا | آنکه از بدو فطرت اولی | |||||
| خلق در دست قدرت او بود | قدرتش دستبرد صنع نمود | |||||
| صانعی، کز مطالع ابداع | او برآرد حقایق انواع | |||||
| پس چهل طورشان در آن اشکال | برد از جا به جا و حال به حال | |||||
| روحها داد روح را زان راح | به صبوحی اربعین صباح | |||||
| امر او بر طریق کن فیکون | هم چنان کاف نارسیده به نون | |||||
| آفرینندهی زمان و مکان | در جهات طبایع و ارکان | |||||
| خلق را در جهان کون و فساد | هست او مبدا و بدوست معاد | |||||
| زان پدر هفت کرد و مادر چار | تا سه فرزند را بود اظهار | |||||
| صنعش از آب و خاک و آتش و باد | جسم را طول و عرض و عمق او داد | |||||
| زان طرف روشنی و نزدیکی | زین طرف بعد بود و تاریکی | |||||
| چون شد از خاک تیره طینت تن | کرد امرش به نور جان روشن | |||||