شیخ بهائی (نان و پنیر)/دست او، طوق گردن جانت

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
شیخ بهایی (نان و پنیر) توسط شیخ بهایی
(دست او، طوق گردن جانت)

 دست او، طوق گردن جانتسر برآورده از گریبانت   به تونزدیکتر ز حبل وریدتو در افتاده در ضلال بعید   چند گردی به گرد هر سر کویدرد خود را دوا، هم از او جوی   «لا» نهنگی است، کاینات آشامعرش تا فرش در کشیده به کام   هر کجا کرده آن نهنگ آهنگاز من و ما نه بوی ماند و نه رنگ   نقطه‌ای زین دوایر پرگارنیست بیرون ز دور این پرگار   چه مرکب در این فضا، چه بسیطهست حکم فنا، به جمله محیط   بلکه مقراض قهرمان حق استقاطع وصل کلمان حق است   هندوی نفس راست غل دو شاختنگ کرده برو جهان فراخ   دارد از «لا» فروغ، نور قدمگرچه «لا» داشت، تیرگی عدم   چون کند «لا» بساط کثرت طیدهد «الا» ز جام وحدت، می