شیخ بهائی (نان و حلوا)/نان و حلوا چیست، دانی ای پسر؟
ظاهر
| نان و حلوا چیست، دانی ای پسر؟ | قرب شاهان است، زین قرب، الحذر | |||||
| میبرد هوش از سر و از دل قرار | الفرار از قرب شاهان، الفرار | |||||
| فرخ آنکو رخش همت را بتاخت | کام از این حلوا و نان، شیرین نساخت | |||||
| قرب شاهان، آفت جان تو شد | پایبند راه ایمان تو شد | |||||
| جرعهای از نهر قرآن نوش کن | آیهی «لا ترکنوا» را گوش کن | |||||
| لذت تخصیص او وقت خطاب | آن کند که ناید از صد خم شراب | |||||
| هر زمان که شاه گوید: شیخنا! | شیخنا مدهوش گردد، زین ندا | |||||
| مست و مدهوش از خطاب شه شود | هر دمی در پیش شه، سجده رود | |||||
| میپرستد گوییا او شاه را | هیچ نارد یاد، آن الله را | |||||
| الله الله، این چه اسلام است و دین | شرک باشد این، به ربالعالمین | |||||