شیخ بهائی (نان و حلوا)/قد صرفت العمر فی قیل و قال

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
شیخ بهایی (نان و حلوا) توسط شیخ بهایی
(قد صرفت العمر فی قیل و قال)

 قد صرفت العمر فی قیل و قالیا ندیمی قم، فقد ضاق المجال   و اسقنی تلک المدام السلسبیلانها تهدی الی خیر السبیل   و اخلع النعلین، یا هذا الندیمانها نار أضائت للکلیم   هاتها صهباء من خمر الجناندع کوسا و اسقنیها بالدنان   ضاق وقت العمر عن آلاتهاهاتها من غیر عصر هاتها   قم ازل عنی بها رسم الهمومان عمری ضاع فی علم الرسوم   قل لشیخ قلبه منها نفورلا تخف، الله تواب غفور   علم رسمی سر به سر قیل است و قالنه از او کیفیتی حاصل، نه حال   طبع را افسردگی بخشد مداممولوی باور ندارد این کلام   وه! چه خوش می‌گفت در راه حجازآن عرب، شعری به آهنگ حجاز:   کل من لم یعشق الوجه الحسنقرب الجل الیه و الرسن   یعنی: «آن کس را که نبود عشق یاربهر او پالان و افساری بیار»   گر کسی گوید که: از عمرت همینهفت روزی مانده، وان گردد یقین   تو در این یک هفته، مشغول کدامعلم خواهی گشت، ای مرد تمام؟   فلسفه یا نحو یا طب یا نجومهندسه یا رمل یا اعداد شوم   علم نبود غیر علم عاشقیمابقی تلبیس ابلیس شقی   علم فقه و علم تفسیر و حدیثهست از تلبیس ابلیس خبیث   زان نگردد بر تو هرگز کشف رازگر بود شاگر تو صد فخر راز   هر که نبود مبتلای ماهرواسم او از لوح انسانی بشو   دل که خالی باشد از مهر بتانلته‌ی حیض به خون آغشته دان   سینه‌ی خالی ز مهر گلرخانکهنه انبانی بود پر استخوان   سینه، گر خالی ز معشوقی بودسینه نبود، کهنه صندوقی بود   تا به کی افغان و اشک بی‌شمار؟از خدا و مصطفی شرمی بدار   از هیولا، تا به کی این گفتگوی؟رو به معنی آر و از صورت مگوی   دل، که فارغ شد ز مهر آن نگارسنگ استنجای شیطانش شمار   این علوم و این خیالات و صورفضله‌ی شیطان بود بر آن حجر   تو، بغیر از علم عشق ار دل نهیسنگ استنجا به شیطان می‌دهی   شرم بادت، زانکه داری، ای دغل!سنگ استنجای شیطان در بغل   لوح دل، از فضله‌ی شیطان بشویای مدرس! درس عشقی هم بگوی   چند و چند از حکمت یونانیان؟حکمت ایمانیان را هم بدان   چند زین فقه و کلام بی‌اصولمغز را خالی کنی، ای بوالفضول   صرف شد عمرت به بحث نحو و صرفاز اصول عشق هم خوان یک دو حرف   دل منور کن به انوار جلیچند باشی کاسه لیس بوعلی؟   سرور عالم، شه دنیا و دینسر ممن را شفا گفت ای حزین   سر رسطالیس و سر بوعلیکی شفا گفته نبی منجلی؟   سینه‌ی خود را برو صد چاک کندل از این آلودگیها پاک کن