شبستری (گلشنراز)/وجود آن جزو دان کز کل فزون است
ظاهر
| وجود آن جزو دان کز کل فزون است | که موجود است کل وین باژگون است | |||||
| بود موجود را کثرت برونی | که از وحدت ندارد جز درونی | |||||
| وجود کل ز کثرت گشت ظاهر | که او در وحدت جزو است سائر | |||||
| ندارد کل وجودی در حقیقت | که او چون عارضی شد بر حقیقت | |||||
| چو کل از روی ظاهر هست بسیار | بود از جزو خود کمتر به مقدار | |||||
| نه آخر واجب آمد جزو هستی | که هستی کرد او را زیردستی | |||||
| وجود کل کثیر واحد آید | کثیر از روی کثرت مینماید | |||||
| عرض شد هستیی کان اجتماعی است | عرض سوی عدم بالذات ساعی است | |||||
| به هر جزوی ز کل کان نیست گردد | کل اندر دم ز امکان نیست گردد | |||||
| جهان کل است و در هر طرفةالعین | عدم گردد و لا یبقی زمانین | |||||
| دگر باره شود پیدا جهانی | به هر لحظه زمین و آسمانی | |||||
| به هر لحظه جوان و کهنه پیر است | به هر دم اندر او حشر و نشیر است | |||||
| در آن چیزی دو ساعت مینپاید | در آن ساعت که میمیرد بزاید | |||||
| ولیکن طامةالکبری نه این است | که این یوم عمل وان یوم دین است | |||||
| از آن تا این بسی فرق است زنهار | به نادانی مکن خود را گرفتار | |||||
| نظر بگشای در تفصیل و اجمال | نگر در ساعت و روز و مه و سال | |||||