شبستری (گلشنراز)/من و ما و تو او هست یک چیز
ظاهر
| من و ما و تو او هست یک چیز | که در وحدت نباشد هیچ تمییز | |||||
| هر آن کو خالی از خود چون خلا شد | انا الحق اندر او صوت و صدا شد | |||||
| شود با وجه باقی غیر هالک | یکی گردد سلوک و سیر و سالک | |||||
| حلول و اتحاد از غیر خیزد | ولی وحدت همه از سیر خیزد | |||||
| تعین بود کز هستی جدا شد | نه حق شد بنده نه بنده خدا شد | |||||
| حلول و اتحاد اینجا محال است | که در وحدت دویی عین ضلال است | |||||
| وجود خلق و کثرت درنمود است | نه هرچ آن مینماید عین بود است | |||||