سیف فرغانی (قصاید و قطعات)/چه خواهد کرد با شاهان ندانم
ظاهر
| چه خواهد کرد با شاهان ندانم | که با چون من گدایی عشقت این کرد | |||||
| از اول مهربانی کرد و آنگاه | چو با او مهر ورزیدیم کین کرد | |||||
| گدایی بر سر کویت نشسته | به رفتن آسمانها را زمین کرد | |||||
| چو اسبان کرهی تند فلک را | سر اندر زیر پای آورد و زین کرد | |||||
| ز ما هرگز نیاید کار ایشان | چنان مردان توانند این چنین کرد | |||||
| نه صاحب طبع را عاشق توان ساخت | نه شیطان را توان روح الامین کرد | |||||
| کسی کز غیر تو دامن بیفشاند | کلید دولت اندر آستین کرد | |||||
| تویی ختم نکویان و ز لعلت | نکویی خاتم خود را نگین کرد | |||||
| چو از تو سیف فرغانی سخن راند | همه آفاق پر در ثمین کرد | |||||
| غمت را طبع او زینسان سخن ساخت | که گل را نحل داند انگبین کرد | |||||