سعدی (باب دوم در احسان)/یکی را پسر گم شد از راحله

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (باب دوم در احسان)  از سعدی
(یکی را پسر گم شد از راحله)
'


 یکی را پسر گم شد از راحلهشبانگه بگردید در قافله 
 ز هر خیمه پرسید وهر سو شتافتبه تاریکی آن روشنایی بیافت 
 چو آمد بر مردم کاروانشنیدم که می‌گفت با ساروان 
 ندانی که چون راه بردم به دوست!هر آن کس که پیش آمدم گفتم اوست 
 از آن اهل دل در پی هرکسندکه باشد که روزی به مردی رسند 
 برند از برای دلی بارهاکشند از برای گلی خارها