دیوان شمس/یار ما دلدار ما عالم اسرار ما
ظاهر
| یار ما دلدار ما عالم اسرار ما | یوسف دیدار ما رونق بازار ما | |||||
| بر دم امسال ما عاشق آمد پار ما | مفلسانیم و تویی گنج ما دینار ما | |||||
| کاهلانیم و تویی حج ما پیکار ما | خفتگانیم و تویی دولت بیدار ما | |||||
| خستگانیم و تویی مرهم بیمار ما | ما خرابیم و تویی از کرم معمار ما | |||||
| دوش گفتم عشق را ای شه عیار ما | سر مکش منکر مشو بردهای دستار ما | |||||
| پس جوابم داد او کز توست این کار ما | هر چه گویی وادهد چون صدا کهسار ما | |||||
| گفتمش خود ما کهیم این صدا گفتار ما | زانک که را اختیار نبود ای مختار ما | |||||
| گفت بشنو اولا شمهای ز اسرار ما | هر ستوری لاغری کی کشاند بار ما | |||||
| گفتمش از ما ببر زحمت اخبار ما | بلبلی مستی بکن هم ز بوتیمار ما | |||||
| هستی تو فخر ما هستی ما عار ما | احمد و صدیق بین در دل چون غار ما | |||||
| می ننوشد هر میی مست دردی خوار ما | خور ز دست شه خورد مرغ خوش منقار ما | |||||
| چون بخسپد در لحد قالب مردار ما | رسته گردد زین قفص طوطی طیار ما | |||||
| خود شناسد جای خود مرغ زیرکسار ما | بعد ما پیدا کنی در زمین آثار ما | |||||
| گر به بستان بیتوایم خار شد گلزار ما | ور به زندان با توایم گل بروید خار ما | |||||
| گر در آتش با توایم نور گردد نار ما | ور به جنت بیتوایم نار شد انوار ما | |||||
| از تو شد باز سپید زاغ ما و سار ما | بس کن و دیگر مگو کاین بود گفتار ما | |||||