دیوان شمس/یار شو و یار بین دل شو و دلدار بین
ظاهر
| یار شو و یار بین دل شو و دلدار بین | در پی سرو روان چشمه و گلزار بین | |||||
| برجه و کاهل مباش در ره عیش و معاش | پیشکشی کن قماش رونق تجار بین | |||||
| جمله تجار ما اهل دل و انبیا | همره این کاروان خالق غفار بین | |||||
| آمد محمود باز بر در حجره ایاز | عشق گزین عشقباز دولت بسیار بین | |||||
| خاک ایازم که او هست چو من عشق خو | عشق شود عشق جو دلبر عیار بین | |||||
| سنت نیکو است این چارق با پوستین | قبله کنش بهر شکر باقی از ایثار بین | |||||
| ساعت رنج و بلا چارق بین میشوی | بیمرضی خویش را خسته و بیمار بین | |||||
| چارق ما نطفه دان خون رحم پوستین | گوهر عقل و بصر از شه بیدار بین | |||||
| گوهر پیشین بنه تا کندت میر ده | کهنه ده و نو ستان دانه ده انبار بین | |||||
| تا نگری در زمین هیچ نبینی فلک | یک دمه خود را مبین خلعت دیدار بین | |||||
| این سخن درنثار هم به سخن ده سپار | پس تو ز هر جزو خویش نکته و گفتار بین | |||||