دیوان شمس/گیرم که بود میر تو را زر به خروار
ظاهر
| گیرم که بود میر تو را زر به خروار | رخساره چون زر ز کجا یابد زردار | |||||
| از دلشده زار چو زاری بشنیدند | از خاک برآمد به تماشا گل و گلزار | |||||
| هین جامه بکن زود در این حوض فرورو | تا بازرهی از سر و از غصه دستار | |||||
| ما نیز چو تو منکر این غلغله بودیم | گشتیم به یک غمزه چنین سغبه دلدار | |||||
| تا کی شکنی عاشق خود را تو ز غیرت | هل تا دو سه ناله بکند این دل بیمار | |||||
| نی نی مهلش زانک از آن ناله زارش | نی خلق زمین ماند و نی چرخه دوار | |||||
| امروز عجب نیست اگر فاش نگردد | آن عالم مستور به دستوری ستار | |||||
| باز این دل دیوانه ز زنجیر برون جست | بدرید گریبان خود از عشق دگربار | |||||
| خامش که اشارت ز شه عشق چنین است | کز صبر گلوی دل و جان گیر و بیفشار | |||||