دیوان شمس/گر چه تو نیم شب رسیدستی
ظاهر
| گر چه تو نیم شب رسیدستی | صبح عشاق را کلیدستی | |||||
| ناپدیدی چو جان در این عالم | در جهان دلم پدیدستی | |||||
| همه شب جان تو را شود قربان | ز آن که تو بامداد عیدستی | |||||
| ز آدمی چون پری رمیدم من | تا ز من ای پری رمیدستی | |||||
| در مزیدم چو دولت منصور | چون مرا تو ابایزیدستی | |||||
| ای بسا نازکان و خامان را | چون من سوخته پزیدستی | |||||
| شمس تبریز سرمه دیگر | در دو دیده خرد کشیدستی | |||||