دیوان شمس/گر لب او شکند نرخ شکر میرسدش
ظاهر
| گر لب او شکند نرخ شکر میرسدش | ور رخش طعنه زند بر گل تر میرسدش | |||||
| گر فلک سجده برد بر در او میسزدش | ور ستاند گرو از قرص قمر میرسدش | |||||
| ور شه عقل که عالم همگی چاکر اوست | جهت خدمت او بست کمر میرسدش | |||||
| شاه خورشید که بر زنگی شب تیغ کشید | گر پی هیبتش افکند سپر میرسدش | |||||
| گر عطارد ز پی دایره و نقطه او | همچو پرگار دوانست به سر میرسدش | |||||
| آن جمالی که فرشته نبود محرم او | گر ندارد سر دیدار بشر میرسدش | |||||
| کار و بار ملکانی که زبردست شدند | نکند ور بکند زیر و زبر میرسدش | |||||
| میشمردم من از این نوع شنودم ز فلک | که از اینها بگذر چیز دگر میرسدش | |||||