دیوان شمس/گر تو خواهی وطن پر از دلدار
ظاهر
| گر تو خواهی وطن پر از دلدار | خانه را رو تهی کن از اغیار | |||||
| ور تو خواهی سماع را گیرا | دور دارش ز دیده انکار | |||||
| هر که او را سماع مست نکرد | منکرش دان اگر چه کرد اقرار | |||||
| هر که اقرار کرد و باده شناخت | عاقلش نام نه مگو خمار | |||||
| به بهانه به ره کن آنها را | تا شوی از سماع برخوردار | |||||
| وز میان خویش را برون کن تیز | تا بگیری تو خویش را به کنار | |||||
| سایه یار به که ذکر خدای | این چنین گفتست صدر کبار | |||||
| تا نگویی که گل هم از خارست | زانک هر خار گل نیارد بار | |||||
| خار بیگانه را ز دل برکن | خار گل را به جان و دل میدار | |||||
| موسی اندر درخت آتش دید | سبزتر میشد آن درخت از نار | |||||
| شهوت و حرص مرد صاحب دل | همچنین دان و همچنین پندار | |||||
| صورت شهوتست لیکن هست | همچو نار خلیل پرانوار | |||||
| شمس تبریز را بشر بینند | چون گشایند دیدهها کفار | |||||