دیوان شمس/گر این سلطان ما را بنده باشی
ظاهر
| گر این سلطان ما را بنده باشی | همه گریند و تو در خنده باشی | |||||
| وگر غم پر شود اطراف عالم | تو شاد و خرم و فرخنده باشی | |||||
| وگر چرخ و زمین از هم بدرد | ورای هر دو جانی زنده باشی | |||||
| به هفتم چرخ نوبت پنج داری | چو خیمه شش جهت برکنده باشی | |||||
| همه مشتاق دیدار تو باشند | تو صد پرده فروافکنده باشی | |||||
| چو اندیشه به جاسوسی اسرار | درون سینهها گردنده باشی | |||||
| دلا بر چشم خوبان چهره بگشا | که اندیشد که تو شرمنده باشی | |||||
| بدیشان صدقه میده چون هلالند | تو بدری از کجا گیرنده باشی | |||||
| اگر خالی شوی از خویش چون نی | چو نی پر از شکر آکنده باشی | |||||
| برو خرقه گرو کن در خرابات | چو سالوسان چرا در ژنده باشی | |||||
| به عشق شمس تبریزی بده جان | که تا چون عشق او پاینده باشی | |||||