دیوان شمس/گرمابه دهر جان فزا بود

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(گرمابه دهر جان فزا بود)
'


 گرمابه دهر جان فزا بودزیرا که در او پری ما بود 
 مر پریان را ز حیرت اوهر گوشه مقال و ماجرا بود 
 عقلست چراغ ماجراهاآن جا هش و عقل از کجا بود 
 در صرصر عشق عقل پشه‌ستآن جا چه مجال عقل‌ها بود 
 از احمد پا کشید جبریلاز سدره سفر چو ماورا بود 
 گفتا که بسوزم ار بیایمکان سو همه عشق بد ولا بود 
 تعظیم و مواصلت دو ضدنددر فسحت وصل آن هبا بود 
 آن جا لیلی شدست مجنونزیرا که جنون هزار تا بود 
 آن جا حسنی نقاب بگشودپیراهن حسن‌ها قبا بود 
 یوسف در عشق بد زلیخانی زهره و چنگ و نی نوا بود 
 وان نافخ صور مانده بی‌روحکان جا جز روح دوست لا بود 
 در بحر گریخت این مقالاتزیرا هنگام آشنا بود