دیوان شمس/کسی کز غمزهای صد عقل بندد
ظاهر
| کسی کز غمزهای صد عقل بندد | گر او بر ما نخندد پس که خندد | |||||
| اگر تسخر کند بر چرخ و خورشید | بود انصاف و انصاف آن پسندد | |||||
| دلا میجوش همچون موج دریا | که گر دریا بیارامد بگندد | |||||
| چو خورشیدی و از خود پاک گشتی | ز تو چنگ اجل جز غم نرندد | |||||
| شکرشیرینی گفتن رها کن | ولیکن کان قندی چون نقندد | |||||