دیوان شمس/کجا خواهی ز چنگ ما پریدن

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(کجا خواهی ز چنگ ما پریدن)
'


 کجا خواهی ز چنگ ما پریدنکی داند دام قدرت را دریدن 
 چو پایت نیست تا از ما گریزیبنه گردن رها کن سر کشیدن 
 دوان شو سوی شیرینی چو غورهبه باطن گر نمی‌دانی دویدن 
 رسن را می گزی ای صید بستهنبرد این رسن هیچ از گزیدن 
 نمی‌بینی سرت اندر زه ماستکمانی بایدت از زه خمیدن 
 چه جفته می زنی کز بار رستمیکی دم هشتمت بهر چریدن 
 دل دریا ز بیم و هیبت ماهمی‌جوشد ز موج و از طپیدن 
 که سنگین اگر آن زخم یابدز بند ما نیارد برجهیدن 
 فلک را تا نگوید امر ما بسبه گرد خاک ما باید تنیدن 
 هوا شیری است از پستان شیطانبود عقل تو شیر خر مکیدن 
 دهان خاک خشک از حسرت ماستنیارد جرعه‌ای بی‌ما چشیدن 
 کی یارد صید ما را قصد کردنکی یارد بنده ما را خریدن 
 کسی را که ربودیم و گزیدیمکه را خواهد به غیر ما گزیدن 
 امانی نیست جان را در جز عشقمیان عاشقان باید خزیدن 
 امان هر دو عالم عاشقان راستچنین بودند وقت آفریدن 
 نشاید بره را از جور چوپانز چوپان جانب گرگان رمیدن 
 که این چوپان نریزد خون برهکه او جاوید داند پروریدن 
 بدان کاصحاب تن اصحاب فیلندبه کعبه کی تواند بررسیدن 
 که کعبه ناف عالم پیل بینی استنتان بینی بر نافی کشیدن 
 ابابیلی شو و از پیل مگریزابابیل است دل در دانه چیدن 
 بچینند دشمنان را همچو دانهپیام کعبه را داند شنیدن 
 ز دل خواهی شدن بر آسمان‌هاز دل خواهد گل دولت دمیدن 
 ز دل خواهی به دلبر راه بردنز دل خواهی ز ننگ تن رهیدن 
 دل از بهر تو یک دیکی بپخته‌ستزمانی صبر می کن تا پزیدن 
 دل دل‌هاست شمس الدین تبریزنتاند شمس را خفاش دیدن