دیوان شمس/کالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاست
ظاهر
| کالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاست | آنک به رقص آورد کاهل ما را کجاست | |||||
| آنک به رقص آورد پرده دل بردرد | این همه بویش کند دیدن او خود جداست | |||||
| جنبش خلقان ز عشق جنبش عشق از ازل | رقص هوا از فلک رقص درخت از هواست | |||||
| دل چو شد از عشق گرم رفت ز دل ترس و شرم | شد نفسش آتشین عشق یکی اژدهاست | |||||
| ساقی جان در قدح دوش اگر درد ریخت | دردی ساقی ما جمله صفا در صفاست | |||||
| باده عشق ای غلام نیست حلال و حرام | پر کن و پیش آر جام بنگر نوبت که راست | |||||
| ای دل پاک تمام بر تو هزاران سلام | جمله خوبان غلام جمله خوبی تو راست | |||||
| سجده کنم پیش یار گوید دل هوش دار | دادن جان در سجود جان همه سجدههاست | |||||