دیوان شمس/کاری نداریم ای پدر جز خدمت ساقی خود
ظاهر
| کاری نداریم ای پدر جز خدمت ساقی خود | ای ساقی افزون ده قدح تا وارهیم از نیک و بد | |||||
| هر آدمی را در جهان آورد حق در پیشهای | در پیشهای بیپیشگی کردست ما را نام زد | |||||
| هر روز همچون ذرهها رقصان به پیش آن ضیا | هر شب مثال اختران طواف یار ماه خد | |||||
| کاری ز ما گر خواهدی زین باده ما را ندهدی | اندر سری کاین میرود او کی فروشد یا خرد | |||||
| سرمست کاری کی کند مست آن کند که میکند | باده خدایی طی کند هر دو جهان را تا صمد | |||||
| مستی باده این جهان چون شب بخسپی بگذرد | مستی سغراق احد با تو درآید در لحد | |||||
| آمد شرابی رایگان زان رحمت ای همسایگان | وان ساقیان چون دایگان شیرین و مشفق بر ولد | |||||
| ای دل از این سرمست شو هر جا روی سرمست رو | تو دیگران را مست کن تا او تو را دیگر دهد | |||||
| هر جا که بینی شاهدی چون آینه پیشش نشین | هر جا که بینی ناخوشی آیینه درکش در نمد | |||||
| میگرد گرد شهر خوش با شاهدان در کش مکش | میخوان تو لااقسم نهان تا حبذا هذا البلد | |||||
| چون خیره شد زین می سرم خامش کنم خشک آورم | لطف و کرم را نشمرم کان درنیاید در عدد | |||||