دیوان شمس/چیزی مگو که گنج نهانی خریده‌ام

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(چیزی مگو که گنج نهانی خریده‌ام)
'


 چیزی مگو که گنج نهانی خریده‌امجان داده‌ام ولیک جهانی خریده‌ام 
 رویم چو زرگر است از او این سخن شنودادم قراضه زر و کانی خریده‌ام 
 از چشم ترک دوست چه تیری که خورده‌اموز طاق ابروش چه کمانی خریده‌ام 
 با خلق بسته بسته بگویم من این حدیثبا کس نگویم این ز فلانی خریده‌ام 
 هر چند بی‌زبان شده بودم چو ماهییدیدم شکرلبی و زبانی خریده‌ام 
 ناگاه چون درخت برستم میان باغزان باغ بی‌نشانه نشانی خریده‌ام 
 گفتم میان باغ خود آن را میانه نیستلیک از میان نیست میانی خریده‌ام 
 کردم قران به مفخر تبریز شمس دینبیرون ز هر دو قرن قرانی خریده‌ام