دیوان شمس/چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان

از ویکی‌نبشته
پرش به: گشتن، جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان)
'


چون خیال تو درآید به دلم رقص کنانچه خیالات دگر مست درآید به میان گرد بر گرد خیالش همه در رقص شوندوان خیال چو مه تو به میان چرخ زنان هر خیالی که در آن دم به تو آسیب زندهمچو آیینه ز خورشید برآید لمعان سخنم مست شود از صفتی و صد باراز زبانم به دلم آید و از دل به زبان سخنم مست و دلم مست و خیالات تو مستهمه بر همدگر افتاده و در هم نگران همه بر همدگر از بس که بمالند دهنآن خیالات به هم درشکند او ز فغان همه چون دانه انگور و دلم چون چرش استهمه چون برگ گلاب و دل من همچو دکان ز صلاح دل و دین زر برم و زر کوبمتا مفرح شود آن را که بود دیده جان