دیوان شمس/چه توقفست زین پس همه کاروان روان شد
ظاهر
| چه توقفست زین پس همه کاروان روان شد | نگرد شتر به اشتر که بیا که ساربان شد | |||||
| ز چپ و ز راست بنگر به قطارهای بیمر | پی روز همچو سایه به طریق آسمان شد | |||||
| نه ز لامکان رسیدی همه چیز از آن کشیدی | دل تو چرا نداند به خوشی به لامکان شد | |||||
| همه روز لعب کردی غم خانه خود نخوردی | سوی خانه باید اکنون دژم و کشان کشان شد | |||||
| تو بخند خنده اولی که روان شوی به مولی | کرمش روا ندارد به کریم بدگمان شد | |||||