دیوان شمس/چنان کاین دل از آن دلدار مستست
ظاهر
| چنان کاین دل از آن دلدار مستست | ز خوف صاف ما آن یار مستست | |||||
| خمارش نشکنم الا به خونم | از این شادی دل غمخوار مستست | |||||
| شفق وارم به هر صبحی به خون در | که در هر صبح آن خون خوار مستست | |||||
| مده پند و مبر خونم به گردن | که چشم دلبر کین دار مستست | |||||
| چرا این خاک همچون طشت خونست | که چشم ساقی اسرار مستست | |||||