دیوان شمس/چنان مستم چنان مستم من این دم
ظاهر
| چنان مستم چنان مستم من این دم | که حوا را بنشناسم ز آدم | |||||
| ز شور من بشوریدهست دریا | ز سرمستی من مست است عالم | |||||
| زهی سر ده که سر ببریده جلاد | که تا دنیا نبیند هیچ ماتم | |||||
| حلال اندر حلال اندر حلال است | می خنب خدا نبود محرم | |||||
| از این باده جوان گر خورده بودی | نبودی پشت پیر چرخ را خم | |||||
| زمین ار خورده بودی فارغستی | از آن که ابر تر بارد بر او نم | |||||
| دل بیعقل شرح این بگفتی | اگر بودی به عالم نیم محرم | |||||
| ز آب و گل برون بردی شما را | اگر بودی شما را پای محکم | |||||