دیوان شمس/چشمم همیپرد مگر آن یار میرسد
ظاهر
| چشمم همیپرد مگر آن یار میرسد | دل میجهد نشانه که دلدار میرسد | |||||
| این هدهد از سپاه سلیمان همیپرد | وین بلبل از نواحی گلزار میرسد | |||||
| جامی بخر به جانی ور زانک مفلسی | بفروش خویش را که خریدار میرسد | |||||
| آن گوش انتظار خبر نوش میکند | وان چشم اشکبار به دیدار میرسد | |||||
| آن دل که پاره پاره شد و پارههاش خون | آن پاره پاره رفته به یک بار میرسد | |||||
| قد چو چنگ را که دلش تار تار شد | نک زخمه نشاط به هر تار میرسد | |||||
| آن خارخار باغ و تقاضاش رد نشد | گلهای خوش عذار سوی خار میرسد | |||||
| آن زینهار گفتن عاشق تهی نبود | اینک سپاه وصل به زنهار میرسد | |||||
| نک طوطیان عشق گشادند پر و بال | کز سوی مصر قند به قنطار میرسد | |||||
| شهر ایمنست جمله دزدان گریختند | از بیم آنک شحنه قهار میرسد | |||||
| چندین هزار جعفر طرار شب گریخت | کمد خبر که جعفر طیار میرسد | |||||
| فاش و صریح گو که صفات بشر گریخت | زیرا صفات خالق جبار میرسد | |||||
| ای مفلسان باغ خزان راهتان بزد | سلطان نوبهار به ایثار میرسد | |||||
| در خامشیست تابش خورشید بیحجاب | خاموش کاین حجاب ز گفتار میرسد | |||||