دیوان شمس/پیرهن یوسف و بو میرسد
ظاهر
| پیرهن یوسف و بو میرسد | در پی این هر دو خود او میرسد | |||||
| بوی می لعل بشارت دهد | کز پی من جام و کدو میرسد | |||||
| نفس اناالحق تو منصور گشت | نور حقش توی به تو میرسد | |||||
| نیست زیان هیچ ز سنگ آب را | سنگ بلاها به سبو میرسد | |||||
| آب حیاتست ورای ضمیر | جوی بکن کب به جو میرسد | |||||
| آب بزن بر حسد آتشین | باد در این خاک از او میرسد | |||||
| عشق و خرد خانه درون جنگیند | عربده هر لحظه به کو میرسد | |||||
| هر چه دهد عاشق از رخت و بخت | عاقبت آن جمله بدو میرسد | |||||
| گر چه بسی برد ز شوهر عروس | او و جهازش نه به شو میرسد | |||||
| مایدهای خواستی از آسمان | خیز ز خود دست بشو میرسد | |||||
| مژده ده ای عشق که از شمس دین | از تبریز آیت نو میرسد | |||||