دیوان شمس/هی چه گریزی چندین یک نفس این جا بنشین

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(هی چه گریزی چندین یک نفس این جا بنشین)
'


 هی چه گریزی چندین یک نفس این جا بنشینصبر تو کو ای صابر ای همه صبر و تمکین 
 ما دو سه کس نو مرده منتظر آن پردهزنده شویم از تلقین بازرهیم از تکفین 
 هی به سلف نفخی کن پیشتر از یوم الدینتا شنود چرخ فلک از حشر تو تحسین 
 هی به زبان ما گو رمز مگو پیدا گوچند خوری خون به ستم ای همه خویت خونین 
 چند گزی بر جگرش چند کنی قصد سرشچند دهی بد خبرش کار چنین است و چنین 
 چند کنی تلخ لبش چند کنی تیره شبشای لب تو همچو شکر ای شب تو خلد برین 
 هیچ عسل زهر دهد یا ز شکر سرکه جهدمغلطه تا چند دهی ای غلط انداز مهین 
 هر چه کنی آن لب تو باشد غماز شکرهر حرکت که تو کنی هست در آن لطف دفین 
 سرو چه ماند به خسی زر به چه ماند به مسیتو به چه مانی به کسی ای ملک یوم الدین