دیوان شمس/هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
ظاهر
| هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود | وارهد از حد جهان بیحد و اندازه شود | |||||
| خاک سیه بر سر او کز دم تو تازه نشد | یا همگی رنگ شود یا همه آوازه شود | |||||
| هر کی شدت حلقه در زود برد حقه زر | خاصه که در باز کنی محرم دروازه شود | |||||
| آب چه دانست که او گوهر گوینده شود | خاک چه دانست که او غمزه غمازه شود | |||||
| روی کسی سرخ نشد بیمدد لعل لبت | بی تو اگر سرخ بود از اثر غازه شود | |||||
| ناقه صالح چو ز که زاد یقین گشت مرا | کوه پی مژده تو اشتر جمازه شود | |||||
| راز نهان دار و خمش ور خمشی تلخ بود | آنچ جگرسوزه بود باز جگرسازه شود | |||||