دیوان شمس/هم به درد این درد را درمان کنم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(هم به درد این درد را درمان کنم)
'


 هم به درد این درد را درمان کنمهم به صبر این کار را آسان کنم 
 یا برآرم پای جان زین آب و گلیا دل و جان وقف دلداران کنم 
 داغ پروانه ستم از شمع الستخدمت شمع همان سلطان کنم 
 عشق مهمان شد بر این سوختهیک دلی دارم پیش قربان کنم 
 نفس اگر چون گربه گوید که میاوگربه وارش من در این انبان کنم 
 از ملولی هر کی گرداند سریدرکشم در چرخش و گردان کنم 
 آن ملولی دنبل بی‌عشقی استجان او را عاشق ایشان کنم 
 عاشقی چه بود کمال تشنگیپس بیان چشمه حیوان کنم 
 من نگویم شرح او خامش کنمآنچ اندر شرح ناید آن کنم