دیوان شمس/هر که را گشت سر از غایت برگردیدن

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(هر که را گشت سر از غایت برگردیدن)
'


 هر که را گشت سر از غایت برگردیدنساکنان را همه سرگشته تواند دیدن 
 هر کی از ضعف خود اندر رخ مردان نگردبر دو چشم کژ او فرض بود خندیدن 
 هر کی صفرا شودش غالب از شیرینیتلخ گردد دهنش گاه شکر خاییدن 
 عقل میدانی او خود خر لنگ افتاده استدر براق احدی دید کسی لنگیدن 
 ای کسی کز حدثان در حدثی افتادیچون چنینی تو روا نیست تو را جنبیدن 
 باید اول ز حدث سوی قدم پیوستنوانگهان بر قدمش نیمچه‌ای ببریدن 
 خانه شاه بزن نقب اگر نقب زنیگوهری دزد از آن خانه گه دزدیدن 
 من علامات گهر گفتم لیکن چه کنمکورموشی چو ندارد نظر بگزیدن 
 شمس تبریز سخن‌های تو می بخشد چشملیک کو گوش که داند سخنت بشنیدن